مرثیه ای برای خانه تاریخی پور قیصر رشت

Posted byNamjoo on ۱۲م اسفند ۱۳۸۸

بناهای تاریخی در باریکه سبز و رویایی کرانه دریای کاسپین (مازندران) به واسطه اقلیم مرطوب، عموماً دستخوش تخریب و فرسایش زود رس می باشند. بیشتر پلها، برج ها و بناهای یادبود، کاروانسراها و خانه ها به دلیل همین رطوبت منطقه در شرف نابودی است و شاید عامل اصلی آثار کم ثبت شده در این خطه-از آستارا تا بندر ترکمن-در مقایسه با دیگر استانها در این نکته نهفته باشد.
با این اوصاف باید بناهای تاریخی این کرانه را همچون جواهری زیبا، امّا شکننده حفظ کرد، نه آنکه در غفلتی خود خواسته آنها را یکی پس از دیگری به کام دیو خرابی و جهل سپرد.
تابستان امسال مردم گیلان شاهد ثبت یک اثر تاریخی بودند. خانه بازرگانی(پور قیصر) رشت به جمع آثار ملی استان گیلان با شماره۲۶۶۷۲ اضافه شد.
خوشحالی گیله زنان و مردان دیری نپایید که در بهمن همین سال این ساختمان به دلیل وقوع حریقی در آتش سوخت و آنطور که گزارش شده است حدوداً ۷۰ در صد خانه نابود شده است. غم آور آنکه این حریق را شماری عمدی می دانند.
این سامان را چه شده است که هر روز شاهد تخریب یک اثر تاریخی هستیم. سایر کشورها حفظ و مرمت می کنند، در پی کشف اثرند، و برخی در صدد خرید؟! هستند و ما سخاوتمندانه تخریب می کنیم و باکی هم نداریم. هفته گذشته خبر تخریب پل شادروان دزفول که سازه ای ساسانی دارد در مطبوعات منتشر شد. متن خبر به اتمام نرسیده بود، که این خبر نیز، صفحات وب و مطبوعات را زینت بخشید.
به یاد می آورم ۲۲ سال پیش را. طبقه چهارم دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، در کلاس زنده یاد دکتر لطیف ابوالقاسمی بحثی راجع به هنجارهای معماری ایرانی صورت گرفت. استاد به گرمی و حرارت از خانه های گالی پوش در شمال و خانه های ایوان دار غرب سخن می گفت. از سردر و در گاه، هشتی، میانسرا، از اتاق های سه دری و پنج دری، ارسی و…از خانه زهتاب اصفهان می گفت از زیبایی خانه بروجردی های کاشان، از گچ بری حیرت انگیز و آئینه کاری خانه امام جمعه و وثوق الدوله تهران، از شکوه، سکوت و آرامش خانه آقایی و لاری های یزد و…..آنگاه با نگاهی ملتمسانه، گویی خود امیدی به فردا ندارد، به آرامی ادامه داد: خانه های ایران نماد و سمبل این دیارند. رفتار مردمان در چگونگی شکل خانه ها و حفظ و نگهداری آنها تحلیل می شود. خانه های گذشتگان را مرده مپندارید. خانه ها زنده اند تا مادامی که مردم زنده اند. همانگونه که روا نیست به مردم یک شهر ظلم وستم روا شود، خانه ها را نیز هم چون جان حفظ  و نگذارید آسیب ببیند. خانه ها گنجینه خاطرات مردمند.
اکنون بیش از ۲۰ سال از این سخن استاد می گذرد. او روی در خاک کشیده است. دانشجویان آن روز اینک هریک در پی کاری هستند. شماری دانشگاه و جای در پای استاد خود گذارده اند. دیگرانی در میراث فرهنگی در حال جنگ با غفلتها می باشند وعده ای نیز در پی کسب و کارند و خانه های پیشینیان همچنان رو به نابودی.
و آخر سخن، مردم دیار ما و بخصوص مردم شهر رشت که در سپهر اندیشه و فرهنگ استان زیبای گیلان قرار گرفته اند شایسته این رفتارها و این بی توجهی ها به آثار پدران خویش نیستند. دما دم و با اندوه، از تخریب پی در پی آثار تاریخی سرزمین مان سخن می گوییم. امّا گویی این مرثیه انتهایی ندارد.  

شوخی های بی مزه با میراث فرهنگی

Posted byNamjoo on ۲۱م بهمن ۱۳۸۸

در سال ۱۹۰۰ م. مظفرالدین شاه قاجار زیر قرارداد ننگینی را امضا کرد که به موجب آن آثار تاریخی خوزستان بدون هیچ کم و کاست تحویل خزانه فرانسه شد. روز بعد از قرار داد پیکر خوزستان به زیر ضربات کلنگ باستان شناسان فرانسوی رفت و در آستانه له شدن قرار گرفت. فرانسویان با چنان جهدی می کندند، گویی، فردایی نیست یا اعتباری به این قرارداد مسخره نیست. قلعه ای در مقابل مقبره دانیال نبی ساختند. امروز این قلعه، به قلعه فرانسوی ها شهرت دارد. این قلعه شد، محل بار گذاری و باربندی آثاری که از زیر خاک بیرون می آمد. از شوش به بین النهرین منتقل و از آنجا به مدیترانه و فرانسه. موزه لوور فرانسه هر روز زیبا تر از روز دیگر می شد.
۲۶ سال بعد، این قرارداد از سوی رضا شاه، یک طرفه لغو شد. اما به آنها اجازه حفاری در شوش و امتیاز ساخت موزه ملی ایران و کتابخانه ملی ایران را داد. ۲ سال بعد، یک باستان شناس معمارفرانسوی بنام آندره گدار وارد ایران شد. وی نقشه موزه ایران باستان را با الهام از کاخ تیسفون طراحی کرد و در سال ۱۳۱۴ عملیات اجرایی آن را با نظارت خود آغاز و دو سال بعد این ساختمان با همت دو معمار ایرانی، استاد حاج عباسعلی معمار و استاد مراد تبریزی خاتمه یافت و از آن سال  موزه ایران باستان رسماً گشایش یافت.
اکنون این موزه به اعتباری یکی از ۷ موزه برتر جهان است. حدود ۵۵۰ هزار اثر تاریخی دارد که در نوع خود بی نظیر است. افراد صاحب نام در دوره های مختلف مسئولیت این موزه را بر عهده داشتند. اشخاصی چون؛ مرحومان دکتر عزت الله نگهبان که بدرستی پدر علم باستان شناسی ایران لقب گرفته، محمد تقی مصطفوی و آقایان سیف الله کامبخش فرد، معصومی، باقرزاده و…که هریک در حوزه باستان شناسی ایران صاحب اعتبار و منزلتی بودند.
اما ۲۷ ماه پیش این سنت نگاه تخصصی به تخصصی ترین نهاد کشور شکسته شد. فردی با سوابق فرهنگی سکان دار این مجموعه علمی-تحفیقاتی کشور گردید. چندی پیش به ناگاه فردی دیگر با اندک سوابق فرهنگی، فارغ التحصیل رشته میکروب شناسی دانشگاه آزاد، مسئول این مجموعه عظیم و معتبر جهانی شد.
این شوخی ها برازنده میراث غنی فرهنگی ایران نیست. این مجموعه ی بزرگ که بی گمان اعتبارش بیش از هر مجموعه دیگری در ایران نزد مجامع جهانی است، نیاز به نگاهی عالمانه، تخصصی و علمی بالا دارد.
موزه ملی ایران محل کسب تجربه نیست. اندک درنگی آسیبی جدی و جبران ناپذیر به آثار تاریخی و بی نظیر این موزه  خواهد زد. مدیر جوان میراث فرهنگی ایران باید بداند، مسئولیت تمامی عواقب ناشی از این گونه انتصابات را که شاید نتایج غیر قابل جبران را به همراه آورد، متوجه او خواهد بود.  

سی وسه پل، پلی به سوی خاطره ها

Posted byNamjoo on ۲۱م دی ۱۳۸۸

در سال ۹۹۶ه.ق هنگامی که عباس پسر سوم سلطان محمد شاه بر تخت سلطنت ایران تکیه زد، اوضاع ایران بشدت تیره و تار بود. ارک تبریز تا سال ۹۹۳ در اختیار عثمانی ها بود و هرات نیز در بهار سال ۹۹۶ به دست ازبک ها افتاد.
کشور از دو سوی (شمال غرب و شمال شرق) در معرض حمله همسایگان ایران قرار داشت، و از دیگر سوی، صحنه داخلی ایران طی ۱۲ سالی که از مرگ شاه طهماسب گذشته بود، فوق العاده غبار آلود و قدرت پادشاه به نحو فاحشی کاهش یافته بود.
شاه عباس با نبوغ ذاتی خود، کمر به احیاء دولت شاهی خویش بست. از اعتبار قزلباش ها که اصلاً مورد اعتمادش نبودند کاست و با ابتکاری خاص و شاید شجاعانه اهمیتی به خانواده هایی از تبار گرجی ها، ارمنی ها و چرکس ها داد و آنها را به بالاترین مقامات کشوری گمارد. این مقام و منزلت به گونه ای شد که تا پایان حکومت ۴۳ ساله شاه عباس یک پنجم مناصب بالای اجرایی در دست این گروه ها بود.
امّا از میان این تازه واردان یک خانواده ارج و قرب فراوانی یافت. خانواده ای که شهرت خود را از الله وردیخان می گرفت.
الله وردیخان گرجی تبار تا سال ۱۰۰۳ یکی از قدرتمندترین افراد کشور صفویه شد و به یکی از ۵ مقام بلند مرتبه کشوری که مقام قوللرآقاسی یا فرمانده هنگ غلامان بود، رسید. از طرفی هم حکمران ولایت ثروتمند فارس شد. تا آن زمان تمامی ولایات به دست امرای قزلباش اداره می شد و الله وردیخان نخستین فرد غیر از قزلباش بود که به این منصب دست یافت. الله وردیخان دارای رتبه مساوی امرای قزلباش شد و به عنوان اولین نماینده اشرافیت جدید غلامان در دولت صفویه منصوب شد. قدرت این شخص به سال ۱۰۰۶ (سال پایتختی اصفهان) که به فرماندهی کل نیروهای مسلح انتخاب شد، به اوج رسید.
با مرگ الله وردیخان در سال ۱۰۲۲ شاه عباس، پسرش امامقلی را به جانشینی او به حکمرانی فارس گمارد. (۲۰ سال بعد او به همراه تمام افراد خاندانش به دستور شاه صفی کشته شدند.)
شاه عباس توانست در زمان حیات این مرد مورد اعتماد خود، عثمانی ها را از کشور بیرون کرده، هرات را دوباره به چنگ آورد و حتی توسط امامفلی خان پرتقالیها را از جنوب کشور رانده و جزیره قشم را کاملاً به تصرف خود آورد. شاه عباس با کمک این افراد حیاتی دوباره به ایران بخشید و اقتدار از دست رفته ایران را احیاء کرد.
از اعتبار و اهمیت این شخص همان که در ساختار اداری صفویه دو فرمانده برای دو سپاه وجود داشت: یکی قوللرآقاسی یا فرمانده لشکر غلامان و دیگری تفنگچی آقاسی یا فرمانده تفنگداران. شاه عباس، نخستین بار مقام جدید صدر لشکر را ایجاد کرد و بعدها لقب قدیمی ایرانی سپهسالار با همان مفهوم از نو زنده شد. جالب اینجاست که اولین شخصی که به این مقام رسید غلام گرجی، الله وردیخان بود.
شاه عباس بعد از تجدید سپاه خود، اصفهان را به سال۱۰۰۶ به عنوان پایتخت خود برگزید. تا آن زمان معروفترین شهر جهان اسلام بغداد بود. وی در پی بنیان شهری بود که شایسته یک امپراتوری عظیم باشد. طرح این شهر با مهندسی کامل و نظارت شیخ بهاءالدین عاملی کشیده شد. مرکز ثقل شهر میدان با شکوه نقش جهان بود، که ۷ برابر میدان سان مارکوی ونیز وسعت داشت. خیابان زیبا و مشجر چهار باغ به این میدان ارتباط می یافت. این خیابان به پلی متصل می شد که شاه عباس به یاد بود الله وردیخان نام سی وسه پل را بر وی گذارد. این پل  از روی زاینده رود می گذشت. این پل همان سی و سه پلی است که پس از ۴۰۰ سال با حفر مترو توسط نامهندسین بی سواد در شرف تخریب است.
آثار تاریخی، هر کدام به نوبه خود از یک تکه سفال شکسته گرفته تا پلی بزرگ حامل حکایات تاریخی است. هر کدام از تلخی ها و شیرینی های یک ملت سخن می گویند. از شکست ها و پیروزی ها و از تحقیرها و عزت یافتن ها. شاه عباس با کمک این مرد که وی را بسیار محترم می داشت چنان کشوری را ساخت که شاردن ، سیاح معرف درباره او چنین قضاوتی کرده است:”هنگامیکه این پادشاه بزرگ از جهان رخت بر بست، رونق و رفاه از ایران رخت بربست.”
نظام وارونه مهندسی کشور از اینکه از” رو”، تمامی هیأت میراث فرهنگی کشور را رنگین کرده است، خسته نشده که به “ماتحت و زیر”(تعبیر مرحوم ناصرالدین شاه است، خطاب به حفاران غیر مجازفرانسوی در سال ۱۸۸۴م در شوش )  میراث فرهنگی کشور نیز طمع کرده است.
میراث فرهنگی در تقابل با  پیشرفت، توسعه، آبادانی و رفاه مردم نیست. مترو حق مردم اصفهان است. ولی رسیدن به آن به معنای نابودی میراث فرهنگی نیست.
میراث فرهنگی با صنعت،عمران و آبادانی هیچ مشکلی ندارد. مشکل میراث فرهنگی ما، با بی سوادی و نادانی است. کافی است به گزارش های منتشر شده از سوی شهرداری اصفهان و مجری طرح با دقت نگاه کنید. داستان مسیر شرقی و غربی مترو را با دقت مطالعه فرمایید. اگر خنده تان نگرفت، و البته بعد گریه.

کشتی طوفان زده سیاست ایران در رودخانه نیل

Posted byNamjoo on ۲۴م آذر ۱۳۸۸

چندی پیش شبکه معروف دیسکاوری خبری را روی خروجی خود گذاشت؛ دو برادر ایتالیایی بقایای ارتش کمبوجیه، پادشاه هخامنشی را در مصر یافتند.
این شبکه به یک فیلم در فستیوال«روورتو» اشاره می کند که هیأت باستان شناسی در کاوش های خود، آهن آلاتی را در نزدیکی «سیوا» یافته، و بعد به اجساد و استخوانهای انسانی در یک گودال می رسند. در فاصله ای نه چندان دور از آن منطقه یک بازوبند تقره ای، گوش آویز و چندین حلقه یافت می شود. آنها همچنین گورهای دسته جمعی با هزاران استخوان سفید می یابند و در آخر اعلام می کنند که این همان بقایای لشگر کامبیز یا کمبوجیه در مصر است.
این خبر در منطقه می پیچد. مدیر جوان میراث فرهنگی در یک اقدام سریع نامه ای با عنوان رئیس دولت ارسال می کند. ذوق کنان مژده می دهد که چه نشسته اید؟ که آثار ارتش افسانه ای منتسب به کمبوجیه در کشور مصر توسط اخوان کاستیلیونی به دست آمده و این سازمان در اجرای یکی از مأموریتهای اصلی خود که حفظ، احیاء و ثبت آثار و معرفی دستاوردهای عظیم تمدن بزرگ ایرانی- اسلامی در راستای “توسعه مبتنی بر دانایی” کشور عزیزمان و…..دستور فرمایید وزارت امور خارجه با همتای مصری خود در این خصوص مذاکره نماید و پیشنهاد می کنیم که یک گروه متخصص ایرانی عازم این کشور شود و این مأموریت حفاری را برعهده گیرد.
و دکتر احمدی نژاد بعد از اشاره به شکوه ملت ایران در صحنه های جهانی، تکالیف دولت در این خصوص و ….در پاسخ نوشت: آن که بیش از همه درخشید و در تاریخ ماند ادبیات خداجو، آزادی بخش و عدالت گستر ایرانیان است…..و سپس دستور داد از همه ظرفیتهای دیپلماسی و بین المللی در این خصوص بهره گرفته شود.
از آن سو، دکتر زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر، در سایت اینترنتی خود نوشت؛ یافته های برادران ایتالیایی قابل تأیید نیست، و اساساً آنها مجوزی برای کاوش باستان شناسی در مصر ندارند، و تنها دانشگاه ایتالیایی که به طور رسمی اجازه تحقیق در این منطقه را دارد، دانشگاه تورین به سرپرستی دکتر پائولوگالو، عضو انجمن باستان شناسی اسکندریه مصر است که اکنون در واحه البحرین حفاری می کنند.
این اظهار نظر زاهی هواس برای سازمان میراث فرهنگی گران آمد و با اطلاعیه ای تند سیاست را با فرهنگ، در جا، در هم پیچید و با خشم به وی تاخت و بیانیه ای صادر کرد، و چنین وی را خطاب کرد:…درک می نماید که برای مقام عرب مصری و باستان شناس شناخته شده، چندان خوش آیند نخواهد بود که چنین کشفی انجام شده باشد!!(علامت در متن اصلی) و در ادامه آورده است، شورای عالی عتیقه جات مصر زیر نظر رئیس جمهور مصر اداره می شود که همین امر نیز می تواند بار سیاسی خاص این ادعاها و تاثیر تعیین کننده فشارهای احتمالی وارده را دو چندان ساخته باشد و می افزاید،…عقل سلیم نیز اقتضاء دارد که اگر چنین موضوعی، در صدی از حقیقت را نیز در خود نداشت، واکنش های چنین شتاب زده و سیاسی بروز نمی یافت!!(علامت در متن اصلی) و در بند دیگر این بیانیه به رسانه های داخلی و فعالان محترم تذکر می دهد که در مواقعی این چنین که موضوعی ملی و حتی فرا ملی مطرح است با درایت و هوشمندی ویژه و بیشتری بپردازند….

به عنوان یک علاقه مند به تاریخ و فرهنگ چند نکته را در پی می آورم. داوری و نتیجه گیری با خودتان:

۱.عرصه فرهنگ را باید از عرصه سیاست جدا ساخت. سازمان میراث فرهنگی یک نهاد پژوهشی است. صدور بیانیه های بی بنیان و آلوده به سیاست آن هم از نوع فرودستی سزاوار میراث فرهنگی کشور نیست.

۲.تنها مرجعی که از میان متون تاریخی فراوان به حادثه زیر شن رفتن سربازان کمبوجیه اشاره می کند، تاریخ هرودوت مورخ شهیر یونانی است. مطالب این مورخ در بین اصحاب تاریخ چندان متقن نیست. گرچه نمی توان بی اعتنا بود ولی مرجعی قابل اعتماد نیست.

۳.کشورهای عرب زبان بلا شک خصومتی دیرینه با فرهنگ و تمدن ایرانی دارند. حتی اگر این حادثه صحیح بود و حفاران آن نیز باستان شناس بودند در غرض ورزی دولتهای عرب زبان نباید کمترین تردیدی کرد. امّا شیوه برخورد با اینگونه رفتارها صدور اطلاعیه و بیانیه های سیاسی نیست، آنهم با مخاطب قرار دادن اشخاصی چون هواس که در دنیای علم باستان شناسی شخصیت برجسته ای است وعلم را فدای سیاست نمی کند.(هواس سال گذشته خبر کشف باقی مانده قلعه هخامنشی را در مصر داده بود.)

۴.یک گزارش باستان شناسی دارای ویزگی های خاص خود است. این گزارش ها مقدمات تاریخی و جغرافیایی مفصلی دارد. یافته ها ابتدا مورد مطالعه قرار می گیرند.(سالیابی، طراحی و…)نقشه ها و عکسهای فراوانی دارد. معمولاً در کنفرانس های سالیانه، گزارش حفاری ارائه می شود و بعد، در یک نشریه علمی معتبر به چاپ می رسد. گزارش برادران ایتالیایی بیشتر شبیه یک خبر یا حداقل توصیف یک حادثه بود.

۵.بر اساس متون معتبر تاریخی هخامنشیان از کمبوجیه تا داریوش سوم در مصر حاکم بودند. بنابر این یافتن آثار مربوط به هخامنشیان در این سرزمین چندان موضوعی بدیع نیست و مسبوق به سابقه بوده است.

۶.به فرض که یافته های این دو نفر وفق واقعیات تاریخی است. چه حقی را برای ایران می توان متصور بود. که مثلاً ایران، باستان شناس اعزام کند. یا از ادبیاتی استفاده نماید، مثل اینکه صاحب این آثارهستند. در خاک مصر آثار ایران فراوان است و ربطی هم به ایران ندارد. کما اینکه اکنون در موزه ملی ایران تندیس سنگی داریوش نگهداری می شود که از سوی هنر مندان مصری ساخته و به خط هیروگلیف مزین است، و یا تندیس مرمرین پنلوپ که از جنگ های ایران با یونان بعنوان مظاهر اسارت به خاک پارس آورده شد و از حفریات تخت جمشید کشف شد. از این دست نمونه ها بسیار است و این آثار هیچ حقی را برای کشور مقابل نمی آفریند.

۷.رئیس دولت در هامش نامه معاون خویش از ادبیات خداجو و آزادی بخش و عدالت گستر ایرانیان سخن گفته اند. این ویژگی ها بر فرض صحّت ۵۰ هزار سرباز! با سلاح و سپر و شمشیر کمی ناچسب است. ۵۰ هزار جنگجو که برای ادبیات وارد یک سرزمین نمی شوند!

۸.در بیانیه رسمی یک سازمان دولتی کاربرد “عرب مصری” و پیش کشیدن و تحقیر اقوام اصلا ًصحیح نیست. هرچند باید نویسندگان بیانیه بدانند که مصری ها عرب نیستند بلکه قبطی اند.

۹.در بیانیه میراث فرهنگی آمده است که شورای عالی عتیقه جات زیر نظر رئیس جمهور مصر اداره می شود و…خُب مگر سازمان میراث فرهنگی ما زیر نظر اداره دام و طیور است. در ایران هم زیر نظر رئیس جمهور اداره می شود.

۱۰.نمی دانم دلیل این همه تأکید بر واژه “ایران اسلامی” در بیانیه های دولتی چیست؟ گویی اگر بر این صفت اصرار نکنند خواننده شک می کند که با ایران مسیحی یا ایران یهودی طرف است. یا اینکه در ایران آنچنان ادیان در هم تنیده اند که باید روی این واژه تأکید شود. همه عالم می دانند که دین رسمی مردم ایران اسلام است. این همه تأکید لازم نیست.

همانگونه که گفتم خودتان نتیجه گیری فرمایید که بلاخره با سپاه کمبوجیه چه باید کرد؟ 

تهران- سوئیس، در دو زاویه امّا در یک جهت

Posted byNamjoo on ۱۷م آذر ۱۳۸۸

به گزارش آژانس خبری سوئیس، هفته گذشته بنا به پیشنهاد حزب مردم، ۵۷.۵ درصد سوئیسی ها مخالفت خود را با ساخت مناره های مساجد در این کشور اعلام کردند. این در حالی است که دولت و پارلمان آن کشور با این همه پرسی مخالف بودند.
این رفراندوم با مخالفت اکثر کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان جهان روبرو شد، و آن را با روح دموکراسی که کشور سوئیس یکی از داعیه داران آن است همسو ندیدند.
ایران یکی از مخالفین جدی این این طرح بود. متکی وزیر امور خارجه ایران در یک گفتگوی تلفنی با همتای سوئیسی خود، نتایج این همه پرسی را محکوم کرده و بر آثار و عواقب طرح های دولت های اروپایی در خصوص اسلام ستیزی هشدار داد. در صورتیکه تقریباً غالب کشورهای اروپایی این تصمیم را غلط ارزیابی کرده و به نحوی آن را محکوم کردند! امّا جناب آقای متکی گویا از وضعیت هموطنان غیر مسلمان در ایران چندان آگاه نیست. برای روشن شدن موضوع چند آمار مربوط به اقلیت های مذهبی ایران را ارائه می کنم؛
هموطنان زرتشتی در ایران مطابق آمار های ذکر شده ۴۵ هزار نفر می باشند که در اغلب شهرهای ایران پراکنده اند. آنان دارای ۹ مدرسه اختصاصی در تهران و حدود ۸ مدرسه در شهرستان ها می باشند. ایشان دارای یک مرکز تربیت موبدیار که در تهران فعال است و ۱۰ نشریه اختصاصی دارند. زرتشتیان یک نماینده در مجلس دارند.
مسیحیان ارمنی از دیگر هموطنان ایرانی اند. جمعیت ارامنه حدود ۱۵۰ هزار نفر است. دو نماینده در مجلس دارند. دارای ۲۰۰ کلیسا هستند. نشریات متعدد که حتی مجله الیک قدمت ۷۰ ساله دارد و در ۴۰ کشور خواننده دارد و دارای ۵۰ مدرسه اختصاصی است.
یهودیان در ایران حدود ۲۵ تا ۳۰ هزلر نفر بر آورد می شود که حدود ۵ هزار نفر آنها در تهران زندگی می کنند.دو مدرسه اختصاصی در تهران دارند و یک مدرسه در شیراز. دارای یک نشریه بنام افق بینا می باشند.
جمعیت آشوری در ایران ۱۵ هزار نفر است. تنها در شهر ارومیه ۵۹ ودر تهران ۶ کلیسا دارند. دارای دو مدرسه اختصاصی نیز می باشند.
آنطور که پیداست وضع هموطنان غیر مسلمان در ایران نسبت به خیلی از کشورها بد نیست. بخصوص از بعضی کشورهای همسایه مثل ترکیه و آذربایجان که ارامنه در آن کشورها روزگار خوشی ندارند. ولی در ایران اقلیت ها فقط مختص این تعداد نیست. در ایران اقلیتی هست بنام اهل تسنن. همچون شیعیان مسلمانند. مقدسات مشترکی دارند، امّا حال روز نسبتاً مناسبی حداقل همانند سابر هموطنان غیر مسلمان ندارند. در تهران هیچ ندارند. آنان ۱۵درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند. یعنی حدود ۱۰ میلیون نفر. هر چقدر سایت ها را گشتم تا آماری از مدارس، روزنامه ها، و حتی مساجد خاص اهل تسنن - البته غیر از استان های سنی نشین - بیابم، نیافتم که نیافتم.
حال بد نیست جناب متکی نظری هم به تهران ۱۲ میلیون نفری داشته باشد. حتی شده از دریچه استدلالات دیپلماتیک تقاضای احداث یک مسجد خاص اهل سنت در تهران را بکند، تا روزهای جمعه آندسته از هموطنان سنی مذهب  که قصد اقامه نماز جمعه را دارند، کوبه درب سفارت پاکستان را بصدا در نیاورند.  

ناقوس خشونت

Posted byNamjoo on ۲۷م آبان ۱۳۸۸

در سطح شهر همه روزه شاهد خبری کوتاه امّا تلخ هستیم. اعصابمان از شنیدن خبر جنایت خیابان قیام دشت که شش نفر بی محابا به زنی یورش برده و به وی تجاوز می کنند، خلا ص نشده بود که خبری داغ تر، تلخ تر و بی تردید تأسف آورتر در شهر پیچید؛ سه نفر بدون هیچ نقابی وارد خانه ای شدند. دست و پای و دهان مرد خانه را بستند و در حضور دو کودک خردسال به مادر خانه تعرض کردند. برای تن دادن مادر به این عمل، بچه شش ماهه را به بغل می گیرند و کارد را زیر گلوی او می فشارند، مادر که جان کودکش را بر خود مقدم می داند، تن بخواست کثیف آنها می دهد….
این نوع جرایم در دسته بندی های جرایم اجتماعی از بدترین نوع جرم هاست. چه آنکه شش نفر در روز روشن به یک زن بی پناه می تازند و از آن بدتر وارد حریم امن خانه ای می شوند و در جمع خانواده، آنچنان جنایت می کنند.
شهر ما را چه می شود که هر روز شاهد این نوع رفتارهای بی شرمانه هستیم. مطمئناً این افراد دستگیر و در چند روز آینده به دار مجازات سپرده خواهند شد. امّا این پایان ماجرا نیست. در ریشه یابی این گونه ناهنجاری های اجتماعی عده ای به غلط، غرایض جنسی و مسایل مربط به آن، معضلات پیرامونی و حتی به شکل سطحی و ابتدایی، آموزش های نا صحیح در مدارس، رفتارهای نا بخردانه درخانواده، رواج ماهواره و خنده آور آنکه برخی اینترنت را از موجبات این رفتارها و جرایم می دانند. در صورتیکه اصل ماجرا در نکته ای دیگر نهفته است.
بی گمان این سه نفر آخر به خاطر ارضای غرایض جنسی وارد آن خانه نشدند. بلکه حس انتقام از مردِ خانه هدف آنها بود و چه بدترین، خشن ترین و غیرانسانی ترین روش را انتخاب کردند. به دلیل این نشست خشونت در رفتارهاست که آتش کینه، گاهی اوقات چنان فوران می کند و چنان کور و منگ می شوند که حتی  قادر به پیش بینی یک روزِ پس از حادثه نیستند.
در مورد جنایت قیام دشت نیز گرچه انتقام شخصی و کینه و بغض عامل اصلی این بزه نبود، ولی در جامعه ای که خشونت بنا به هر دلیلی در آن موج  بزند، بی قانونی، هنجار شکنی، بی مسئولیتی، پوچی و نا امیدی از فردایی روشن از ویژگی های آن است. جامعه امروز ما «خشن» است.
از حادثه پاکدشت خیلی دور نشده ایم. جوانی افغانی تبار، ۲۸ کودک را بعد از تجاوز به کام مرگ فرستاد. ارضای غرایض جنسی یک سوی ماجرا است و رفتار خشنی که در روح و جان او رسوب کرده بود، سوی دیگر این قصه است.
ناقوس خشونت مدتی است در شهر ما به صدا در آمده است. پلیس ما برای تأمین امنیت به خشن ترین رفتارها متوسل می شود. آفتابه به گردن منفورترین های شهر می اندازد، برای تنبیه و آسودگی بیشتر مردم، غافل از اینکه خود مروّج خشونت شده است. ضرب شصت این افراد بارها از صداو سیما پخش می شود. این تصاویر ماهیتاً ترویج کننده خشونت است. اعدام در ملأعام و سنگسار، تازیانه زدن در شهر و این اواخر پلیس خواستار قطع دست  سارقین نیز شده است!
هنگامی که چوب دست محتسب به راحتی آب خوردن بر فرق سر رعیت فرود می آید. فلک حکیم در مکتب خانه ما، پررونق تر از همیشه پا برجا می باشد. طبیان تنها از سر برق سکه، روی بر مریضان می کنند. قاضیان، مسند قضاوت را با ریاست به اشتباه می گیرند و ملّایان بجای موعظه و پند، مرتب و به غضب حکم بر تکلیف می رانند. وضع همین است که است.
شهر ما بیمار است. نا قوس خشونت هی صدا می کند؛ بگیر، ببند، بکش، رحم نکن….دوای شهر بیمار ما، مهربانی است. بقول شاعر از دست رفته مان؛
مهربانی در قفس می نوشد آب 
عشق پر پر می زند لای کتاب
باستان کاوان تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند 
 

افتخاری دیگر؛ کسب مقام دهم در تخریب محیط زیست

Posted byNamjoo on ۶م آبان ۱۳۸۸

ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹ کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.
خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است. هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید، حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم بود.
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران را مطرح کنیم.
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن، مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از بدیهیات دین اسلام است.
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد. حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی از نوع تلخ آن کرد.
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند. چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان از نظر مردم، پیگیرند.
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد، کن، قیطریه و…کجاست؟
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم در جهان نگاهی بیندازیم.

پنج تن عتیقه

Posted byNamjoo on ۲۱م مهر ۱۳۸۸

هفته گذشته خبری آمد و رفت! ۵۸۰۰ کیلوگرم عتیقه، ۵ ماه قبل، از طرف گمرک جمهوری اسلامی که متعلق به یک دیپلمات با سابقه آرژانتینی بود در هنگام خروج، ضبط شد.
تا به حال واحد شمارش عتیقه و آثار تاریخی را به هر مقیاسی مثل؛ قطعه، شی، نوع و…. شنیده بودیم جز کیلوگرم که آنهم با تردستی مسئولین مربوط وارد فرهنگ لغات میراث فرهنگی ما شد.
برای اینکه حجم این میزان کالا روشن شود، مطابق همان مقیاس توضیحی می دهم؛ فرض کنیم متوسط وزن هر شی عتیقه ۵ کیلو گرم باشد.بنابر آنچه آمده ۵۸۰۰ کیلو عتیقه، معادل ۱۱۶۰ قطعه کالای عتیقه می شود. اگر از هر تپه باستانی حدوداً ۲۰ قطعه -البته با دست بالا- اشیاء به اصطلاح موزه پسند بدست بیاید. (خرده سفالها، خشت، استخوان، ذغال، آثار رنگ و….که برای عتیقه بازان ارزش ندارد، حذف می کنیم)۵۸ تپه باستانی را شامل می شود. هر تپه حدوداً ۶ فصل نیاز به حفاری دارد.(هر فصل یکسال)، یعنی ۳۴۸ فصل یا سال حفاری. سرتان را درد نیاورم، خلاصه آنکه با بلدوزر به جان بیش از ۵۰ تپه باستانی افتاده اند و هر آنچه که به اعتقاد آنها ارزشمند است دزدیده اند و هر شی بی ارزش؟!(باز به اعتقاد خودشان) با خاک یکسان کرده اند.
در ارتباط با این خبر پرسشهای جدی در ذهن من ایرانی علاقمند به فرهنگ کشور بوجود آمده است. قاچاق این میزان کالا بی شک کار یک نفر نمی تواند باشد و قطعاً یک گروه سازمان یافته مسئول این چپاول می باشند. حفاری، جمع آوری، بسته بندی، باربندی و بارگذاری کار یک گروه بزرگ مافیایی است و کلاً مگر سباستیان زاولا(دیپلمات آرژانتینی) دیوانه بود که خواسته باشد این میزان کالا را بدون هماهنگی قبلی از گمرک و مبادی رسمی کشور خارج کند. این کار یا قبلاً صورت گرفته بود و روال مند بود یا با خوشبینانه ترین نظر، برای اولین بار اتفاق افتاده و بخاطر یک گاف توقیف شده است. از سوی دیگر، ۵ ماه از کشف این محموله قاچاق می گذرد و چرا اطلاع رسانی نشده است؟ و باز چرا این دیپلمات آزاد می شود و به کشور خود، آرژانتین باز می گردد.
چراهای بسیاری وجود دارد که باید وزارت اطلاعات و میراث فرهنگی و البته وزارت امور خارجه پاسخگوی آن باشند. رئیس جوان و بی تجربه میراث فرهنگی دیپلمات ها را تنها توصیه به اخلاق! کرده است. 
ناصرالدین شاه در سال ۱۸۸۹ قراردادی را با کشور فرانسه به امضا رسانید که مطابق آن امتیاز حفاری خوزستان به فرانسه واگذار شد. ۱۱ سال بعد خلفش مظفرالدین شاه، با امضاء قراردادی دیگر کل فرهنگ خوزستان یعنی همان تمدن عیلام را با ثمن بخس به دولت فرانسه داد و داد همه را در آورد.
همواره به تلخی از آن دوران یاد می کنیم. اما گویا این چپاول نه تنها تمام نشده بلکه صورتی جدید بخود گرفته است. آنهم نه از سوی کشوری قدرتمند(البته در آن روز) مثل فرانسه، بلکه دیپلمات های کشورهای دسته چندمی چون آرژانتین وارد این کارزار شده اند.
اصحاب رسانه، دانشجویان، استادان دانشگاه، فعالین اقتصادی و همه وهمه باید از این مواریث فرهنگی که متعلق به گذشتگان تک تک آحاد ملت است دفاع کنند. وظیفه قوای سه گانه دولت، مجلس، قضائیه و نیروهای انتظامی بسیار سنگین است. این  نهادها باید سریعاً بجنبند. مسلماً با این بی توجهی ها، تاریخ از گناهان و قصور ناصرالدین و مظفرالدین شاه خواهد گذشت و ملت صلواتی به روح آنها نثار خواهد کرد که حداقل بصورت شفاف قراردادی را امضاء کرده اند نه ….

دریاچه ارومیه در آستانه مرگ

Posted byNamjoo on ۸م مهر ۱۳۸۸

دریاچه ارومیه نامی شناخته شده در جغرافیای جهان است؛ در شمار شورترین دریاچه های جهان است، محیط وحش و جزایر موجود در آن همچون کبودان بی نظیر است، نمک و لجن آن خاصیت دارویی فوق العاده ای دارد و….
در تاریخ ایران نیز از این دریاچه همواره بعنوان یک ناحیه مقدس نام برده شده است. ارومیه بمعنای آب مقدس است. برخی محل تولد زرتشت را در کنار این دریاچه می دانند. شماری دیگر خواستگاه آیین مهر و میترائیسم را در غرب این دریاچه معرفی کرده اند. بسیاری دیگر از مورخین آورده اند؛ آتشکده بزرگ آذرگشنسب در دوره ساسانی در حوالی این دریاچه ساخته شده است…. 
و اما اکنون این دریاچه با چنین اعتبار تاریخی و جغرافیایی در آستانه مرگ قرار گرفته است. به یاد می آورم دوران کودکی خود را که چند باری تنم را همچون الواری بر روی آبهای این دریاچه رها کرده بودم و خیره می شدم به آسمان لاجوردی. در ساحل غوغایی بود، عده ای در آب، برخی غرق در لجن های بد بوی ساحل، به امید درمانی. اما اکنون نه طراوتی، نه لجنی، نه حتی بوی بدی. فقط آب بیش از اندازه ازنمک، سواحلی نمکی که هر روز بر دامنه اش افزوده می شود و سکوت. حتی امواج دل و رمقی برای حرکت ندارند.  
در سال ۱۳۸۵ از پل فلزی ارومیه که در حال ساخت بود، بازدیدی داشتم. تاریخ ساخت این پل به سال ۵۹ بازمی گردد. مردم ارومیه در یک مراسم احساسی که با اندک مطالعه و پشتوانه علمی  انجام گرفته بود، همراه با امام جمعه شهر تصمیم می گیرند دو آذربایجان شرقی و غربی را به هم وصل کنند. به کنار ساحل می آیند و در یک عملیات سمبلیک بخشی از کوه جواردریا را تخریب و به داخل آب می ریزند. و از آن سو نیز جزیره اسلامی تخریب می شود. حاصل آنکه جاده ساخته می شود اما وصل شدن این جاده یعنی نابودی زود هنگام دریاچه و به نیم کردن آن. کار تمام می شود. جریان تند آب در بین دو گذر، لجن کف آب و شوری بیش از اندازه مانع از یک مهندسی ساده است. قرار است پلی این دو گذر خاکی را به هم وصل کند، ولی با کدام هزینه و دانش مهندسی؟ تا اینکه بعد از بیست سال که با لنچ اتومبیل ها را از این سو با سو می بردند پایه های پل ساخته شد. مهندس این پروژه از اهمیت آن می گفت، از پایه های بتنی که با چه مهارتی مسلح شده است. از گیبسون های چند هزار تنی و کیلومترها جوشکاری و هزینه نجومی که اگر بزرگراه تبریز به ارومیه را می ساختند هم خرجش کمتر بود وهم تا حالاچندین بار تمام شده بود و چند شهرستان بین دو شهر را آباد می کرد و هم به محیط زیست لطمه نمی زد.
حالا (شش ماه) پل راه اندازی شده است. مسیر ۳۰۰ کیلومتری تبریز به ارومیه به ۱۲۰ کیلومتر کاهش یافته است. اما این پل بهایی بس سنگین تر به ملت تحمیل کرده است.
در حال حاضر به خاطر این گذر دریاچه بشدت آلوده ویکی از منحصر بفردترین زیستگاههای جهان در شرف نابودی است. هر روز از بستر آب این دریاچه کم و به سواحل نمکی آن افزوده می شود. غلظت آب دریاچه به گونه ای شده که بلورهای نمک به راحتی در دست قابل لمس است. بسیاری از متخصصین محیط زیست علاوه بر این گذر ، خشکسالی های اخیر و بخصوص سدهای ساخته شده بر روی رودخانه ها را از عوامل جدی نابودی این دریاچه می دانند.
محیط زیست ایران بر خلاف آنچه که در کشور های توسعه یافته مرسوم است اصلی ترین عامل توسعه پایدار نیست. دراین کشورها هیچ چیزی نمی تواند محیطزیست را محدود و یا کم کند. ولی وضع  در ایران به گونه  دیگری  است. براحتی محیط زیست  قربانی کشاورزی می شود، غافل از اینکه با نابودی محیط زیست کشاورزی عملاً از بین خواهد رفت.

قلعه ضحاک

Posted byNamjoo on ۴م شهریور ۱۳۸۸

در غالب متون تاریخی از شخصیتی به نام ضحاک یا به صورت کاملتر ضحاک بیوراسپ نام برده شده است. ویژگی مشخصه این فرد وجود دو مار در شانه بود که با خوردن مغز جوانان حیات می یافتند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه قولی دیگر آورده است، او می گوید: “گفته اند دو زخم بود که بسیار درد می گرفت و برای اینکه درد انها آرامش و تخفیف یابد دماغ آدمی را باید بدان زخمها می مالید.” به نزد ضحاک هر روز دو نفر می آوردند و مغز آنان را برای مارهای که روی دوش او بود غذا می دادند. شخصی که مسئول این کار بود نقشه ای کشید. یکی از دو مرد نگون بخت را آزاد می کرد، توشه ای می داد و به کوههای غربی دماوند رهسپار می ساخت تا در آنجا برای خود خانه ای سازد و در عوض، مغز قوچی را می آورد و با مغز آن نفر دیگر می آمیخت و به دو مار ضحاک می خورانید.
سالها گذشت، تا اینکه کاوه بر ضحاک بیوراسپ خروج نموده و او را مغلوب و منکوب ساخت و مردم را به فریدون خواند. کاوه کسی است که پادشاهان ایران به رایت او تیمن می جستند و علم کاویانی از پوست خرس داشت. در تاریخ  آن را درفش کاویان نامیده اند.
فریدون ضحاک را به اسارت در آورد. فرمود تا او را بند کنند و در کوه دماوند حبس نمایند. همه ایرانیان بر این قول همدل و همداستانند که ضحاک هزار سال زندگی کرد و در نهایت در کوه دماوند به اسارت کشیده شد.
از دیگر سو، ازبند گریختگان کوه دماوند نیز در این روز ظفر، بر پشت بام های خود هر یک آتشی افروختند. شمار این آتش بسیار بود. این واقعه در شب دهم بهمن ماه اتفاق افتاد. و به این ترتیب نام کاوه و ضحاک و فریدون در کوههای ایران پیچید. دماوند شد مظهر آزادی و قلعه های سترگ فراز کوهها شدند مقر ضحاک دژخیم.

در میانه کوههای آذربایجان، یعنی دقیقاً از مسیر کنونی آزاد راه تهران- تبریز، حدوداً ۳۰ کیلومتر مانده به تبریز راه فرعی به سمت هشترود جدا می شود. این راه فرعی با مسافت ۱۵ کیلومتر به شهر کوهستانی هشترود منتهی می گردد.به جانب غرب این شهر جاده خراسانک ما را به قلعه تاریخی ضحاک می رساند.
این قلعه بزرگ در ارتفاع حدوداً ۱۷۰۰ متری سطح دریا قرار دارد. سمت شرق را دره ای عمیق فرا گرفته و بنای بزرگی شبیه آتشکده چهار طاقی به کنار این قلعه ساخته شده است. آثار این قلعه یاد آور بناهای پیش از اسلام است. در حفریات اخیر نقوش گچی و سنگی مربوط به عصر اشکانی  بدست آمده است. وسعت این قلعه بیش از الموت است اما الموت براستی دست نیافتنی است.
در انتهای دره قلعه، رودخانه ای جریان دارد که از دامنه سهند می گذرد. خط راه آهن قدیمی تهران -تبریز از میان این ارتفاعات کوهستانی عبور می کند و در قسمتی از محدوده قلعه ضحاک از میان تونلی به طول تقریبی یک کیلومتر راه خود را ادامه می دهد.
در سالهای ۱۸۳۳ کلنل .و.مونتیت ودر سال ۱۸۴۱ راولینسون انگلیسی از این قلعه بازدید کردند. مرحوم محمد تقی مصطفوی حدود سال ۱۳۵۰ از این قلعه بازدید و گزارش آن را در یاد نامه مینورسکی منتشر کرد. و دانشمند مشهور آلمانی کارل شیپمن در سال ۱۹۶۴ این قلعه را دید.
این قلعه بزرگ یکی از آثار ارزشمند عصر اشکانی مربوط به ۲ هزار سال پیش است.

ساعت ۲ بعد ازظهر ۲۵ مرداد است. گرمای آفتاب کوهها را می سوزاند. عقابی زیبا فاخرانه در حال پرواز است. از شدت گرما به بنای زیبای چهار ضلعی (پاویون) پناه می برم. فوق العاده خنک است. یک سمت این ساختمان زیبا به دره عمیق قلعه وصل می شود. چشم انداز سحر انگیزی دارد. مژگان همسرم و دو پسرم سیروس و سیاوش همراه من هستند. شاید زیر لب دشنام می دهند در این گرما، تشنه و گرسنه ما را اینجا چکار؟ آنها با من گوش می دهند. همه با هم می شنویم،  صدای پتک کاوه آهنگر است. آری صدای هلهله آزاد شدگان از دست ضحاک در دماوند را، اما شعله های آتش افروخته در بام ها را نمی بینیم. ناله ضحاک،فریاد فریدون….عقاب سفید و زیبا همچنان در حال پرواز است.
{تصاویر را در فیس بوک ببینید.} 


گنبد مينا . All rights reserved.